حرف هایی برای گفته نشدن
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن
که چگونه زیر غلتکی میرود و گفتن
که سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش، بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن
که دیگر نمی شناسمش

ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان وگفتن
که من این چنینم

ساده است که چگونه میزیم
زندگی سخت ساده است
وپیچیده نیز هم
 
مارگوت بیکل
(از کتاب همچون کوچه ئی بی انتها : ترجمه احمد شاملو)
+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 23:49  توسط سجاد  |